
دانلود فیلم There Will Be Blood یا خون روان خواهد شد با لینک مستقیم و کیفیت عالی
کارگردان:
پل تامس اندرسون. فيلمنامه: پل تامس اندرسون بر اساس داستاني از اپتن
سينکلر. موسيقي: جاني گرين وود. مدير فيلمبرداري: رابرت الزويت. تدوين:
ديلن تيچنور. طراح صحنه: جک فيسک. بازيگران: دانيل دي-لويس[دانيل
پلينويو]، پل دانو[الاي ساندي]، کوين جي. اوکانر[هنري]، کياران
هيندز[فلچر]، ديلان فريزير[اچ. دابليو. پلينويو]، سيدني مک آليستر[مري
ساندي]، ديويد ويليس[ايبل ساندي]، ديويد وارشاوفسکي[اچ. ام. تيلفورد]،
کالتون وودوارد[ويليام بندي]، کولين فوي[مري ساندي بزرگسال]، راسل
هاروارد[اچ. دبليوي بزرگسال]. 158 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر:
Oil!. نامزد جايزه اسکار بهترين طراحي صحنه-بهترين
فيلمبرداري-کارگرداني-تدوين
-تدوين صدا- بهترين فيلم-بهترين بازيگر نقش
اول مرد-بهترين فيلمنامه اقتباسي، نامزد جايزه بهترين تدوين از انجمن
تدوينگران فيلم آمريکا، نامزد جايزه بهترين فيلمبرداري از انجمن
فيلمبرداران آمريکا، نامزد بهترين طراحي صحنه از اتحاديه طراحان صحنه،
نامزد جايزه بافتا براي بهترين فيلمبرداري-بهترين کارگرداني-بهترين
فيلم-بهترين بازيگر نقش اول مرد-بهترين موسيقي-بهترين فيلمنامه
اقتباسي-بهترين صدابرداري-بهترين بازيگر مرد نقش مکمل/دانو و بهترين
طراحي صحنه، نامزد حزس طلاي جشنواره برلين، برنده جايزه بهترين بازيگر
نقش اول مرد-بهترين موسيقي و نامزد جايزه بهترين فيلم از مراسم انجمن
منتقدان رسانه ها، برنده جايزه بهترين بازيگر مرد از انجمن منتقدان فيلم
مرکز اوهايو، برنده جايزه بهترين بازيگر و نامزد جوايز بهترين
فيلمبرداري-کارگرداني-موسيقي
-فيلمنامه اقتباسي و بهترين فيلم از مراسم
انجمن منتقدان سينمايي شيکاگو، برنده جايزه بهترين بازيگر از مراسم انجمن
منتقدان سينمايي دالاس فورت ورث، نامزد جايزه بهترين کارگرداني از
اتحاديه کارگردان هاي آمريکا، برنده جايزه بهترين بازيگر از مراسم انجمن
منتقدان سينمايي فلوريدا، برنده جايزه گولدن گلاب بهترين بازيگر نقش اول
مرد و نامزد گولدن گلاب بهترين فيلم، برنده جايزه بهترين فيلم از انجمن
منتقدان کانزاس سيتي، نامزد جايزه بهترين بازيگر-کارگرداني-بهترين فيلم و
بهترين فيلمنامه نويس از انجمن منتقدان فيلم لندن، برنده جايزه بهترين
بازيگر-کارگرداني-بهترين طراحي صحنه و بهترين فيلم از مراسم انجمن
منتقدان سينمايي لس آنجلس، برنده جايزه بهترين بازيگر-بهترين
فيلمبرداري-بهترين کارگرداني وبهترين فيلم از مراسم انجمن ملي منتقدان
سينمايي، برنده جايزه بهترين بازيگر-بهترين فيلمبرداري از مراسم انجمن
منتقدان سينمايي نيويورک، برنده جايزه بهترين بازيگر از مراسم انجمن
منتقدان سينمايي فونيکس، نامزد جايزه بهترين فيلمبرداري از مراسم
ساتلايت، برنده جايزه بهترين بازيگر از مراسم انجمن بازيگران سينما، برنده
جايزه بهترين بازيگر از مراسم انجمن منتقدان سينمايي ساوت وسترن، نامزد
جايزه بهترين فيلمنامه اقتباسي از مراسم اتحاديه نويسندگان آمريکا.
سال 1898، نيومکزيکو. دانيل پلينويو در معدن نقره خود سرگرم کار است. اما
زماني که رگه اي از نقره مي يابد، در پي سانحه اي پايش مي شکند و مجبور
مي شود تا سينه خيز به شهر برود. او چند کارگر اجير کرده و با خود به معدن
مي برد. يکي از کارگران با خود کودک بي مادري همراه دارد. کار روي رگه
نقره، تصادفاً منجر به کشف نفت مي شود و پلينويو را از يک صاحب معدن
تبديل به مردي داراي چاه نفت مي کند. هنگام حفاري پدر کودک در پي سانحه
اي کشته مي شود و پلينويو بچه را به فرزندي پذيرفته و تام اچ. دابليو. را
به او مي دهد. 9 سال بعد پلينويو هر چند فردي موفق اما هنوز ثروتمند خرده
پا است. تا اين که يک شب پسر جواني به نام پل ساندي به محل کار وي آمده و
نشاني منطقه اي نفت خيز در يک ملک خصوصي در کاليفرنيا را به وي مي فروشد.
پلينويو و اچ. دبليو. به آنجا مي روند و زمين را در ازاي 10 هزار دلار از
ايبل-پدر پل- خريداري مي کنند. اما ايلاي برادر دو قلوي پل تنها به شرط
ساختن يک کليسا زمين را قابل واگذاري مي دادند. ايلاي واعظي جوان ولي پر
طرفدار است و از اين راه قصد دارد تا نفوذ خود را گسترش دهد. اما پلينويو
اين شرط را رد مي کند. پس از استقرار کارگران و شروع حفاري، پلينويو متوجه
مي شود که انتقال نفت خام به دليل نبود خط آهن در محل بسيار گران تمام
خواهد شد. تنها راه خريداري زمين هاي اطراف و کشيدن لوله است. اما يکي از
زمين داران به نام باندي حاضر به واگذاري مزرعه خويش نيست. مزاحمت هاي
ايلاي نيز مزيد بر علت شده و رابطه اي طوفاني ميان او و پلينويو برقرار
است و کشته شدن کارگري حين حفاري بر دامنه اختلافات آنها دامن مي زند.
بالاخره چاه به نفت مي رسد، ولي انفجار گاز باعث مي شود تا اچ. دبليو کر
شود. مدتي بعد مردي به نام هنري که خود را بردار پلينويو اعلام مي کند بر
در خانه وي ظاهر مي شود. اما دردسر واقعي با از راه رسيدن پيشنهادي مبني
بر خريد زمين و چاه هاي نفت وي به قيمت 1 ميليون دلار از سوي ديگر
ثروتمندان منطقه آغاز مي شود....
چرا بايد ديد؟
پل تامس اندرسون متولد 1970 کاليفرنياست. در 18 سالگي با فيلم داستان ديرک
ديگلر-يک مستند ساختگي درباره يک بازيگر فيلم هاي پورنو- توجه منتقدان را
به خود جلب کرد. قصه اين فيلم چند سال بعد گسترش يافت و تبديل به شب هاي
عياشي شد و اندرسون را به اوج قله هاي موفقيت رساند. اما تا قبل از آن روز
فيلم کوتاهي به نام سيگار و قهوه و اولين فيلم بلندش را به نام سيدني يا
جفت چهار ساخت. جفت چهار با وجود سوژه تازه اش در زمان نمايش خود توجه
زيادي جلب نکرد، اما شب هاي عياشي و سپس ماگنوليا نشان داد که اندرسون
فيلمسازي گران قدر و وارث کارگردان هايي چون افولس، رنوار، تروفو،
اسکورسيزي، فليني، ولز، برسون و... است که در هر سه فيلم انگشت بر روي
تباهي نسل دهه 1980 و 90 آمريکا گذاشته و تم اصلي هر سه فيلمش خانواده
جايگزين است. شب هاي عياشي و ماگنوليا براي وي جوايز فراوان، ستايش
منتقدان و نامزدي اسکار بهترين فيلمنامه و کارگرداني را به دنبال آورد.
اما فيلم Punch-Drunk Love در سال 2002 با وجود مقبوليت اش در ميان
بسياري از منتقدان، از کارهاي پيشين وي به شدت دور بود. اينک پس از شش
سال وقفه پنجمين فيلم بلند وي به نمايش در آمده و موفق به کسب نامزد چندين
اسکار شده است. البته اندرسون در اين سال ها به شدت سرگرم ساختن فيلم هاي
کوتاه ويديوي يا تلويزيوني بوده، اما مي توان تمامي آنها را تجديد قوا
براي ساخت يک شاهکار حماسي به نام خون روان خواهد شد ارزيابي کرد.
اين شاهکار حماسي درباره حرص و آز آدمي بر خلاف تصور فقط با 25 ميليون
دلار ساخته شده و تا اين لحظه نتوانسته در گيشه موفقيت زيادي کسب کند.
فيلم اقتباسي کاملاً آزاد و حتي غير وفادارانه به از کتاب سينکلر است. قصه
اي ظاهراً درباره يک جوينده ثروت، کسي مانند جويندگان طلاي قرن نوزدهم
آمريکا که در ابتداي قرن تصادفاً تبديل به جوينده نفت مي شود. اشتباه
نکنيد، اين فقط پوسته ظاهري فيلمي است که دو شخصيت محوري دارد. يکي
پلينويو و ديگري واعظي شياد به نام ايلاي ساندي که هر دو به نوعي قرباني
طمع خويش مي شوند. البته ديگران هم قرباني حرص آنها خواهند شد. اندرسون
اين بار بر فروپاشي انسان ها در پروسه ثروت و ايمان دست گذاشته و مطالعه
اي موردي در تاريخ معاصر آمريکا را به تصوير کشيده است. اين همان روياي
آمريکايي است که حرص و باورهاي غلط آن را به نابودي مي کشاند. يک گنج هاي
سي يرا مادره به روزتر که شخصيتي چون دراکولا وار در راس آن قرار دارد.
مردي که ثروت را براي گريز از ديگر انسان ها مي خواهد!
خون روان خواهد شد در مقايسه با ديگر نامزدهاي اصلي اسکار فيلمي باشکوه
تر، قوي تر و ماندگارتري است. يک همشهري کين ديگر که بايد از سوي اعضاي
آکادمي به آن دقت شود! از بازي دانيل دي لوئيس، فيلمبرداري الزويت و
موسيقي جاني گرين هر چه بگويم، کافي نخواهد بود. فقط توصيه مي کنم آن را
چند بار ببينيد.
ژانر: درام.
براي مشاهده عکسهايي از اين فيلم اينجا کليک کنيد
Synopsis :
There Will Be Blood is a movie " loosely " adapted by Paul Thomas
Anderson from the 1927 novel OIL! by Upton Sinclair. The movie centers
on character Daniel Plainview, played by Daniel Day-Lewis, who starts
out as a simple silver miner that comes across oil after blasting in
his mineshaft. The movie skips forwards and Plainview has made himself
a fairly rich man, a wise and shrewd business/oil man who won't accept
just anyone's help. Daniel Plainview is not a very decent person who
constantly looks into people and sees their hesitation in helping him
get richer. He is a borderline nihilist who doesn't like people and
thinks most humans are lazy and ignorant. The point is later conveyed
that the only reason he has people in his life is because he couldn't
benefit financially if he didn't. Otherwise he could not care less.
While
drilling here and there for oil, Plainview gets a hot tip from farmboy
Paul Sunday (Paul Dano). Under the guise of quail hunting, he and his
son H.W. scout the property and find what Plainview calls "earthquake
oil". Hoping he can buy the land for quail hunting purposes, he meets
his enemy in the form of a young man of the Word of God: Eli Sunday
(also by Paul Dano). While Plainview is discussing land purchase at the
dinner table with the Sunday family, Paul Sunday absent, Eli speaks up
vigilantly about the oil on the property. Plainview plays ignorant and
tells Abel Sunday, head of the household, that if he does find oil they
will receive payment. Limited in his role of decision making, being the
younger of the Sunday boys, Abel agrees and Plainview goes to work.
A
parallel of immorality is drawn between Eli and Daniel as Eli makes
himself head of the charismatic church. Plainview sees right thru his
righteous claims and attacks the ground beneath his feet with a
feverish pace that threatens to milk the land of all it's worth.
Tension builds further as H.W. Plainview is deafened in an oil well
explosion. H.W. quickly becomes bitter and violent, even going so far
as to commit arson on Plainview's alleged brother Henry. The deafened
boy is sent away and Preacher Eli calls Daniel on it. In a hilariously
false display at the church, Plainview is forced to admit that he sent
away his child. Sunday ropes him into the whole display after
discovering Daniel killed Henry the moment he confessed he was a
drifter trying to get by.
The next time we see Eli and Daniel
together, the Preacher Sunday is asking "When do we get our money,
Daniel..." Plainview slaps him to the ground without flinching. His oil
wells are producing and he will not be bothered with Eli's whining.
After taking his son H.W. back and proving to his business competitors
that he can handle an unruly child, the movie skips forward and
Plainview is one of the richest men alive during the depression. Even
more nihilistic than before, Plainview listens to a grown H.W. tell him
that he's going to Mexico to drill for oil there. Plainview instantly
sees him as a competitor and tells him for the first time that he's a
"bastard from a basket" and his sole purpose was to help Daniel buy
land. In a shouting match with H.W.'s interpreter, the two go their
separate ways for good.
The last scene is the movie's climax. It
involves a down-and-out Eli Sunday and a self-righteous rich Plainview.
He strips Eli of his ego and swagger with a quick-witted false promise
of drilling "untouched" land. The Preacher Sunday is near a stunned
silence during a vicious verbal attack by Daniel. Sunday is beaten to
death on the waxed floor of Plainview's private bowling lanes. "I'm
finished !" are the last words as Daniel calls for his manservant.